دوستان بسیاری از من می خواهند که بیشتر از مشخصات استاد بگویم. آن چه باید بگویم این است که شناخت گوینده آنقدر اهمیت ندارد که تعلیمات و آموزه های ایشان اهمیت دارد. شناخت تعلیم دهنده برای کسی که اهل کار باشد و به فهم و دانایی اهمیت بدهد کمکی نمی کند. اما چیزی که می توانم بگویم این است که استاد اکنون در حدود 72 سال از دوره عمرشان میگذرد. ایشان را کسی نمیشناسد و از ایشان کتابی، مقالهای سخنرانی و چیزی در جایی وجود ندارد به عبارت دیگر کسی ایشان را به عنوان نویسنده نمینشناسد. ایشان مدرک تحصیلی خاصی در رشتهای علمی، فنی یا چیز دیگر ندارند. برای همین کسی ایشان را به واسطه رتبه و مدرک علمی خاصی که داشته باشند نمیشناسد. ایشان ثروت و تمکن مالی ندارند که به واسطه آن در جامعه مورد شناخت یا پذیرش باشند و هر آنچه را که شما فکر کنید امروزه عامل مقبولیت یک آدم است برای اینکه به حرفهای او گوش دهند و به آن اهمیت دهند را ایشان ندارند. بنابراین برای کسانی که معیار اندیشه کردنشان به موضوعات توجه و مقبولیت عام است و فکر میکنند اگر کسی به هر دلیلی اگر معروف نبوده و مورد توجه نباشد نمیتوان به گفتههایش توجه کرد حرفی برای گفتن ندارند. کسی ایشان را تأیید نکرده و یا به ایشان اعتباری نبخشیده است. اعتبار ایشان از خود حقیقت سرچشمه میگیرد. یعنی اگر کسی محقق باشد و برای فهمیدن حقایق نه به منابع و مراجع بیرونی مراجعه کرده بلکه تنها از درک و فهم سلیم انسانی خود بهره گیرد میتواند با ایشان به گفتگو بنشیند. ایشان یک عارف و درویشاند و شناخت حقایق زندگی و ارزشهای آن را از درون خود آغاز کردهاند. این را برای دوستانی می نویسم که در مورد استاد کنجکاو هستند.
اگر در خانه کس است یک حرف بس است
+ نوشته شده در سه شنبه
1386/09/20ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط روح الله یوسفی
|
جواد عزیزم.
استاد می گویند آن چه انسان ها را از مراتب پست و حقیر و دون به مراتب عالی و برتر انسانی می رساند نه پند و موعظه و حرف نه اعتقادات و اخلاقیات و نه هیچ چیز دیگر است که تحمل فشارها و سختی ها است. فشار و سختی چیزی است که همه ما انسان ها از آن گریزانیم و آن را بد و مذموم می دانیم حالی که دوای همه دردها و ناهنجاری های ما تحمل و پذیرش رنج ها و سختی ها است. انسانی که سختی کشیده باشد و بار رنج به دوش کشیده باشد علاوه بر اینکه قدر عافیت می داند انبوهی از ناخالصی ها و ناهنجاری های خود را با فشارهای کشیده تخلیه می کند و از خود دور می کند حافظ می گوید:
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست که عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
ما آدم ها همیشه به دنبال راحتی و رفاهیم و همیشه می خواهیم در امنیت و آرامش به سر بریم. این خواست غلط نیست اما رشد دهنده نیست. کسی که فشاری ندارد و رنجی نکشیده آدم نیست هرچند که ظاهری موجه و مقبول داشته باشد و از همه این ها مهمتر چنین آدمی هیچ نمی فهمد و دانایی ندارد چون خالص نیست و ناهنجاری ها و ناخالصی ها از او دور نشده تا دانایی در او ظهور کند.
شاید هیچ چیز مرا بیش از دیدن تو در جمع کسانی که سخت برای انسان شدن تلاش می کنند خوشحال نکرد. وقتی تو را آرام و قوی و عارف دیدم فهمیدم بار دیگر استاد، قانون خلقت را صحیح گفته است. این جایگاهی که تو اکنون به آن رسیده ای مجانی به دست نرسیده بابت آن رنج کشیده شده است. رنجی که من می دانم و تو می دانی که چه بوده و چه بر سرت آورده. جواد عزیز باور کن اتفاقات بهانه است برای حرکت و رشد. مسبب رنج تو هیچ نبود جز بهانه برای اینکه تو امروز به این درجه از رشد و تعالی برسی. شاید تو خودت نمی دانی که آن رنجها امروز تورا تا به این اندازه خالص و پاک کرده که توانسته ای به این اندازه مراحل رشد و ترقی انسانی را طی کنی. هیچ زحمتی بی پاسخ نیست. نابرده رنج گنج میسر نمی شود.
جواد عزیم آن چه از من خواستی را انجام خواهم داد اما بیا بگذار انسان ها سیر تکاملی حرکت خود را طی کنند. بگذار آن ها در مسیر حرکت زندگی راه خود را بیابند و به فهم و دانایی خود دست پیدا کنند. تا کسی آماده فهمیدن نباشد نمی فهمدو این یک واقعیت است.
راستی بابت عاشقی ات تبریک! امیدوارم آن همه گرما و شیدایی که در عشق داشتی همچنان ادامه داشته باشد و به کسی که اکنون شایسته آن است تعلق بگیرد.
سپاسگذارم
+ نوشته شده در یکشنبه
1386/09/18ساعت 2:50 قبل از ظهر  توسط روح الله یوسفی
|