تبليغاتX
خویشتن

خویشتن

نکاتی چند در باب انسان،طبیعت و ماوراطبیعه

در"خود" مستقر بودن با حواس پنجگانه

"...حواس پنجگانه ­اتان را باید تقویت کنید. منظور من این نیست که تمرین کنید تا حواستان ورزیده شود منظورم این است که حواستان را باید به زندگی اصیل خودش بازگردانید. وقتی مثلاً می­خواهید بینایی را زنده کنید باید وقتی به چیزی نگاه می­کنید سعی کنید "خود"تان نگاه کنید با این کار هم به "خود"تان نزدیک می ­شوید و هم بینایی زنده می­شود. این زنده بودن مفهوم خاصی است. موجودات همه زندگی می­کنند اما تنها بعضی درست­تر و کاملتر زندگی می کنند اما اکثراً زندگی نمی­کنند و خیلی زنده نیستند. وقتی "خود"تان به چیزی نگاه می ­کنید نگاه شما زنده می­ شود برای این که بهتر بفهمید مثالی می ­زنم. مثلاً یک متخصص آثار هنری وقتی به یک اثر هنری مثل تابلوی نقاشی، مجسمه و یا هر چیز دیگر از این دست نگاه می­کند آن را بررسی می­ کند. این فرد "خود"ش نگاه می کند. نقل می کنند زمان میکلانژ مجسمه معروفی را که مربوط به زمان یونان باستان بوده از زیر خاک بیرون آوردند. میکلانژ به دیدن این مجسمه رفت. گفته می شود میکلانژ 5 ساعت تمام در یک نقطه ایستاده بود و به مجسمه خیره شده بود. او به یک متخصص برجسته بود و نگاه او هم نگاه متخصصانه است و به نگاه "خودش" نزدیکتر . این گونه باید نگاه کرد. این زنده شدن حواس حدی ندارد. بینایی را به عنوان نمونه مثال زدیم اما شنوایی، بویایی، لامسه و چشایی نیز به همین ترتیب است. فرد باید "خودش" این حواس را به کار ببرد.

وقتی در حال تمرین هستید و سعی می کنید مثلاً "خود"تان ببینید بعد از مدتی چشمتان سنگین می شود و احساس خواب آلودگی به شما دست می هد. چون وقتی "خود"تان نگاه می کنید چشم انرژی دریافت می کند و باید آن را هضم و جذب کند برای همین است که پلک ها به روی هم می آید. وقتی چنین شد نقش اول را به شنوایی بدهید. شنوایی نیز به همین ترتیب شروع به زنده تر شدن می کند. اگر خوب کار شود خیلی به سرعت وضع بهتر می شود و مقداری زندگی به سطح می آید. موجودات زنده نیستند و با زندگی هم رابطه خوبی ندارند. این انرژی زنده بودن را که همه موجودات از بدو تولد دارند را مدام مصرف می کنند و از آن بهره می برند اما آن را به اصطلاح شارژ نمی کنند. اما وقتی سعی می کنیم خودمان بشنویم این وضع بهتر می شود و حس شنوایی زنده می شود. همین کار را با شامه و مخصوصاًً در هنگام غذا خوردن به ذائقه می توان انجام داد. لامسه که از این نظر خیلی عالی است و خیلی خوب می توان با آن کار کرد.

در دوره رنساس که تا مراتب بسیار زیادی علم و مخصوصاً هنر رشد پیدا کرد به خاطر متخصصانی بود که در این حواس صاحب دقت بسیار بودند. در دوره های بعد در کشورهای دیگر نیز به همین ترتیب. مثلاً هنرمندی مثل بتهون در حس شنوایی صاحب دقت بود یعنی به میزان زیادی "خود" می شنید به همین دلیل هم موسیقی دان برجسته و بی نظیری بود. وقتی مثلاًٌ بتهون به موسیقی گوش می دهد "خود"ش گوش می دهد نه فقط به موسیقی که به هر صدایی با دقت فراوان گوش می دهد. این کار حس شنوایی را زنده می کند و کیفیت زندگی شروع به رشد و دریافت انرژی زندگی می کند. اثر کلی همه این کارها همان نزدیک شدن به "خود" و نزدیک شدن به زندگی است. اما اگر این کار را نکنید آن مقدار موجودی زندگی که دارید را فقط مصرف می کنید و جایگزینی برای آن ندارید.

اصولاً موجودی که بهتر می فهمد و درک می کند موجودی است که زنده تر است. فکر می کنید برای چه من همیشه از وجود این مدارس و نظام های تحصیلی فعلی گله مند هستم؟ برای این که در این مدارس و نظام های آموزشی جریان زندگی کم است و بچه ها و معلمان بیشتر مرده هستند تا زنده.

موجودی که زندگی می کند اگر در "خود" مستقر باشد مدام جذب زندگی می کند و زنده تر می شود. اگر کسی این چنین باشد هر چه بگذرد زنده تر و زنده تر می شود. وقتی یک نوزاد متولد می شود به او موجودی زندگی تعلق می گیرد اما این موجودی زندگی که همه مصرف می کنند تا زمان پیری با زندگی اصل متفاوت است. اگر موجودی در"خود" نباشد از "خود" نیز دریافتی نمی کند و و تنها از همان موجودی که در بدو نوزادی به او تعلق گرفته استفاده می کند که آن هم روز به روز تحیلیل می رود و در موقع مرگ تمام می شود.... "

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/19ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط روح الله یوسفی  |