عذرخواهی
واقعاً روزی که من دوباره شروع به نوشتن وبلاگ به صورت گروهی کردم کسی نمیدانست که چه نقشه ای در سر داشتم ولی الان معلوم است. گروهی نوشتن باعث می شود آدم بتواند یک دفعه غیبش بزند و دوباره هر وقت دلش خواست برگردد. اما خوب دردسرِ آدم می افتد به کول دیگری مخصوصاً سوگند که توی بد دردسری افتاد. من هم خودم را با این وبلاگ نویسی مسخره کردهام. می نویسم، می نویسم و یک دفعه دیگر نمی نویسم و دیگر پیدایم نمی شود. امشب که نگاه کردم از آخرین مطلبم چقدر می گذرد وحشت کردم. دیدم بیش از چهل و پنج روز است که من چیزی ننوشتهام و سوگند صورت وبلاگ را با سیلی سرخ نگه داشته است. دستش درد نکند. به زودی مطلب جدیدی خواهم گذاشت. (یک جور نوشتم انگار الان همه منتظر مطلب من هستند)