زندگی مدرن امروز دیگر کیفیتی ندارد!
هیچی دیگه کیفیت گذشته ها رو نداره.همه چیز ماشینی شده.حتی یادمه یکی میگفت احساس میکنم دیگه آدم نیستم.تبدیل به ماشینی انسان نما شدم.ربات شدم! حتی آرامش هم از بین رفته.کم پیش میاد توی یک خانواده ی کم جمعیت هم باشی ولی آرامش داشته باشی.نمیدونم چرا همه از بازی کردن با روان آدم ها لذت میبرن.سخته که وقتی خسته از مدرسه یا محل کار برگردی خونه و بخوای احساس راحتی کنی که یه دفعه یکی با صدای وحشتناک موبایلش که موزیک های اعصاب خوردکنی هم دانلود کرده،سر و کلش پیده بشه و همش اذیتت کنه.!
این روزا همه از بی حوصلگی و خونه نشینی رنج میبرن.جالبه که برای خالی کردن فشار ها و ناراحتی هاشون برای بقیه ایجاد مزاحمت میکنن.چرا همه چیز تغییر کرده؟...حتی تا وقتی که کودک بودم هم به نظرم اینطوری نبود...و شاید هم بود و من نمیفهمیدم.
کسی براش مهم نیست که اطرافیان به آرامش نیاز دارند. شدت این قضیه تو اجتماع و در برخورد با دیگران زیادتره.اگر در محیط خانه و خانواده مراعات بشه ،در بیرون که اصلآ برای کسی اهمیتی نداره.مردم بجای تفریحات سالمی که در گذشته داشتند.تصمیم به آزار و اذیت دیگران گرفتن.هیچی کیفیت قبل رو نداره.فقط بحث آرامش نیست.برای مثال اگر در گذشته کسی میخواست از حال آشنایی که در جایی دیگر دارد با خبر شود برایش نامه میفرستاد.چیزی که الان ما با ایمیل به راحتی انجامش میدیم.احساس خوبیه که نامه ای رو از کسی دریافت میکنی و خط او را میبینی.انگار اون شخص رو کنار خودت داری.حسش میکنی.گاهی وقت ها آدم احتیاج داره از دنیای مجازی اینترنت بیرون بیاد.احساس میکنم احتیاج دارم که بعضی چیزا رو لمس کنم.حسی که از لمس بعضی چیزها بهم دست میده خیلی با ارزش تر از دیدنشونه.مثل دیدن یک گل تو چارچوب مانیتور.اما بوییدن آن گل و لمس گلبرگ های لطیفش کجا، دیدنش تو جایی که نمیتونی لمسش کنی کجا. به خاطر همینه که میگم همه چیز فرق کرده.کیفیتی که قبلآ تو ارتباطات و تجربه ها بود الان نیست.یا اگه هست برای داشتنش باید تلاش بسیار کرد.تو جامعه و دنیایی که کمیت ها را میپرستند!
