چندی پیش سعادتی نصیبم شد که در جمعی قرار بگیرم و تعالیم با ارزشی را بدست آورم.یکی از دوستان که خانمی حدودآ 27 ساله(اگر اشتباه نکرده باشم) است و اتفاقآ مدیوم نیز میباشند در آنجا حضور داشتند. صحبت زیبایی را از قول کسی دیگر نقل کردند.جریان از این قرار بود که یکی از اقوامشان که در همان حوالی زندگی میکردند،مشغول مطالعه ی کتاب "هفت قانون معنوی موفقیت" بود.در کتاب نکات تعلیمی مفیدی قرار دارد.یکی از این نکات بحثی با عنوان مسئولیت انرژی بود.یعنی اینکه وقتی در حال هستیم و نگرانی در آینده داریم باید در ظاهر بی توجه و بی خیال ولی در باطن مسئولیت آن امر را بر عهده ی انرژی بگذاریم.برای روشن تر شدن موضوع، این خاطره را بهتر توضیح میدهم.
همسر این خانم با خانواده ی خواهر خانمش سالیان سال مشکل داشت.به طوری که هیچگونه رفت و آمدی با خانواده ی آن ها نداشت و اگر مسئله ای پیش میامد موجب درگیری میان آنها میشد که میشود حدس زد به کجاها می انجامید.یه شب خواهر و بچه های خانم به خانه ی آنها آمدند(البته دو خواهر رفت و آمد خود را حفظ کرده بودند).خانم خیلی نگران بود که مبادا در این بین شوهرش برسد و به آنها بی احترامی کند.ناگهان یاد مطلبی افتاد که در کتاب خوانده بود.امتحانش ضرری نداشت.می توانست صحت و سقم این تعلیم را بررسی کند و نتیجه ی آن را بگیرد.سعی کرد به خودش فشار نیاورد و ظاهرآ بدون هیچ خیال و واهمه ای این امر را بر عهده ی شوهرش گذاشت که چگونه رفتاری نشان خواهد داد.هرچه باشد مسئولیت هر کاری با کسی است که آن را انجام میدهد.به خود گفت که من وظیفه ی خود را در قبال میهمانانم انجام دادم و اگر شوهرم عمل ناشایستی ازش سر بزند با خود اوست که چگونه باید نتیجه ی کارش را ببیند.هرچه باشد عدالتی در این بین است. پس با خیالی راحت و خاطری آسوده و بدون هیچ فکر منفی ای به پذیرایی از میهمانان خود مشغول شد.تصویری از آمدن همسرش و عکس العمل او را در ذهنش نساخت که واقعیتی را در آن بین بسازد.چندی گذشت و همسرش بر خلاف شب های دیگر شادمان و سرحال و با بسته ای از شیرینی به خانه آمد.خیلی برای همه عجیب بود که چطور با رویی خوش و با شادی از آنها استقبال گرمی کرد! به طوری که همسرش را به گوشه ای برد و به او گفت که چرا اینان را برای شام نگه نداشته است! روابط به حالت اول برگشته بود و کسی نمی دانست برای چه و از کجا...؟. اما برای آن خانم به وضوح این امر روشن بود.انرژی و اندیشه ی مثبت کار خود را کرده بود.
ساختن هر واقعیتی با ماست.واقعیات را ما میسازیم.با ذهنمان.اندیشه هایمان.
چه خوب میشود اگر کمی به تعالیم مفیدی که گرفته میشود عمل کرد.
بی تردید امتحانش ضرری ندارد!
+ نوشته شده در سه شنبه
1385/09/14ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط سوگند کردی
|
متن زیر بخشی از کتاب "تنها عشق حقیقت دارد"دکتر برایان ال.وایس است.از آنجا که متن زیبایی بود ،خواستم که برای شما هم بنویسم:
در شروع یک پیام واضح بود«عشق همه چیز است…عشق همه چیز است.همراه عشق حسن تفاهم می آید.همراه حسن تفاهم شکیبایی می آید،و آنگاه زمان متوقف می شود،و همه چیز در زمان حال موجود می شود.»بلافاصله حقیقت این افکار را درک کردم.واقعیت در لحظه حاضر است.زندگی در گذشته یا آینده موجب درد و مرض می شود.شکیبایی میتواند زمان را متوقف کند.عشق همه چیز است.عشق پاسخ نهایی است.عشق یک نیروی خیالی نیست،بلکه یک انرژی واقعی یا طیفی از همه ی نیروهاست که شما می توانید در وجود خودتان ایجاد و حفظ کنید.فقط دوست بدارید و مهربان باشید.عشق را احساس کنید.عشقتان را ابراز کنید.
عشق ترس را از بین میبرد.وقتی عشق را احساس میکنید دیگر نخواهید ترسید.از آنجا که همه چیز انرژی است،و عشق همه ی انرژی ها را دربر میگیرد همه چیز عشق است.
هنگامی که دوست میدارید و نمی ترسید،می توانید ببخشید.کم کم با نگاه صحیح به همه چیز نگاه میکنید.گناه و خشم بازتاب ترسی واحد هستند.گناه خشم ظریف و هوشمندانه ای است که به درون هدایت میشود.بخشش، گناه و خشم را از بین می برد.گناه و خشم ،احساساتی غیرلازم و مخرب هستند.ببخشایید.بخشش عمل عشق است.غرور میتواند سد راه بخشش باشد.غرور تظاهر نفس است.نفس خودیت موقت و کاذب است.شما جسم نیستید.شما مغزتان نیستید.شما نفستان نیستید.شما از همه ی اینها بزرگترید.شما برای ادامه ی حیات در جهان سه بعدی به نفستان نیاز دارید.اما فقط به آن بخش از نفس نیازدارید،که دانسته ها را به عمل در می آورد.باقی،غرور،خودپسندی،تدافع،ترس،از بی فایده هم بدترند.باقی بخش های نفستان شما را از عقل،شادی و… جدا میکند.باید از نفس عبور کنید و به خود حقیقیتان برسید.خود حقیقیتان دائمی ،و عمیق ترین قسمت وجود شماست.عاقل ،مهربان،امین و شاد است.»
موفق باشید.بدرود.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1385/09/09ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط سوگند کردی
|
به روز رسانی وبلاگ پایین اومده.اینو قبول دارم.اعتراضات دوستانی که مخاطبان این وبلاگ هستند را هم می شنوم.معمولآ از سر ناتوانی میگویم که متاسفانه فرصت نشد.وقت محدوده.هرچند که من تنها نویسنده ی وبلاگ نیستم.نویسنده ی اصلی وبلاگ که روح الله باشه هم مسئوله.و شاید مسئولیتش بیشتر از من.ولی نمی دونم که چرا آن ذوق و شوق اولیه در میون نیست.شاید نشه اسمشو بی تفاوتی گذاشت، اما از جانب من تو این مدت حرف زیادی برای گفتن نبود.این متن را هم برای این می نویسم که دوستانی که نسبت به این قضیه کمی حساس بودند را تا حدودی قانع کنم...
از این به بعد اگر مطلبی در این وبلاگ نوشته می شود،صرفآ جنبه ی ارشادی ندارد.می تواند هر حس یا خبری در هر زمینه ای باشد.مهم این است که به اصولی که مشخص میکنیم پایدار باشیم.یکی از این اصول انجام وظیفه است.وقتی با عکس العمل های دوستانی روبه رو میشوم که متاسفانه دسترسی به اینترنت و بررسی وبلاگ به صورت آن لاین را ندارند و با چه ذوقی مقاله میخواهند،از اینکه نسبت به وظیفه مان غافلیم شرمنده می شوم.امیدوارم بتوانیم جبران کنیم.
موفق باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه
1385/09/08ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط سوگند کردی
|