تبليغاتX
خویشتن

خویشتن

نکاتی چند در باب انسان،طبیعت و ماوراطبیعه

پاسخ

در مطلب گذشته از برقراری نظام تعادل میان بهره کیفی و کمی از تغذیه صحبت به میان آمد. دوست و سرور گرامی ما به نکته­ای اشاره کردند که نیازمند پاسخ نسبتاً دقیق می­باشد

همان طور که شما اشاره کردید بدن در تغذیه عاداتی دارد. شما به خوبی به عادت پرخوری و کم خوری بدن اشاره کردید که این­ها هرکدام با تمرین قابل تغییر و تنظیم است. آن چه گفتید صحیح و کاملاً درست است و هیچ بحثی در آن نیست. اما موضوع اشاره شما مربوط به عادت­های بدن در تغذیه است اما آن چه من در مطلب پیش اشاره کردم فراتر از بحث عادت­های غذایی بود. بدن در شبانه روز نیازمند مقدار معینی مواد غذایی است. اگر از این میزان کمتر به بدن مواد غذایی برسد بدن دچار کمبود خواهد شد. آن چه من به آن اشاره کردم این بود که اگر کسی بر حسب اتفاق از میزان مواد غذایی مورد نیاز بدن خود کمتر مصرف کند چه خواهد شد. نکته قابل توجه این بود که در این شرایط وضعیت کیفی ساختمان انسان که از "من" یا "خود" نشأت می­گیرد در این بخش به کمک ساخت کمی یعنی بدن می­آید و بخش ناقص را پوشش می­دهد. این نکته می­توان گفت که نکته کاملاً جدیدی است زیرا طبق آخرین اطلاعات پزشکی اگر بدن از میزان مورد نیاز مواد غذایی خود کمتر مصرف کند دچار آسیب خواهد شد. البته اطلاعات علم پزشکی خیلی در این زمینه بی­ارتباط با واقعیت نیست چرا که بدن هر چه باشد به میزان بسیار اندکی از مواد غذایی برای ادامه حیات نیاز دارد.مثلاً یک بدن نمی­تواند 6 ماه بدون مصرف مواد غذایی زندگی کند هر چه قدر هم که ساختمان کیفی او به او کمک کند. این یک واقعیت است. این که شما گفتید انسان ها ظرفیت های ناهمگون دارند این ظرفیت مربوط به خود آن ها است نه الزاماً بدن آن ها. انسانی که اراده قوی تری دارد (اراده یک سازمان کیفی در ساختمان "من" انسان است) بهتر می تواند با عادات خود مبارزه کند زیرا وضعیت باطنی و کیفی او به او در انجام تصمیماتش کمک می کند. این ناهمگونی دقیقاً به همین دلیل است وگرنه بدن ها ساختمان مشابه دارند و تفاوتی با هم ندارند.

به طور خلاصه می توان گفت که محدوده بسیار تنگی از رفتار تغذیه در چارچوب عادت است. مثلا کسی که عادت دارد همیشه دو پرس غذا بخورد حالا اگر یک پرس بخورد اول کمی دچار فشار می شود ولی بعد از مدتی بدن خود را عادت می دهد. (البته در این جا باز خود او است که بدن را عادت می دهد). اما همین فرد هر چه تمرین کند در حالت عادی نمی تواند مثلاً یک ماه غذا نخورد. حتماً باید پس از یک یا دو روز چیزی بخورد در غیر این صورت بی حال و سر انجام نیمه بی هوش خواهد شد. از این مرحله به بعد ویژگی های ساخت کیفی انسان یعنی ساختمان "من" نقش تعیین کننده دارد. مثلاً مشهور است که یک زندانی معروف به بابی ساندس به مدت چهل روز به عنوان اعتصاب غذا هیچ تغذیه نکرد و پس از چهل روز نیز درگذشت. او کاری کرد که در شرایط عادی یک فرد شاید بیش از دو یا سه روزش را نمی تواند تحمل کند اما او این تحمل را از خود نشان داد. چرا؟ دلیل روشن است. در تمام مدت این چهل روز که بدن او به شدت دچار کمبود بوده وضعیت های حیاتی درونی و باطنی او که از مراتب باطنی بدن با مراتب سطح در رابطه اند کمبود را جبران می کنند و فرد را سرپا و زنده نگاه می دارند. به ویژه این که این فرد خود با اراده خود این کار را انجام داده بود و همین امر او را از دورن ساخت کیفی­اش تقویت می کند. این تقویت همین تغذیه از منابع کیفی و باطنی است و این نیز چیزی نیست جز استفاده از توانایی های طبیعی هر انسان.

در پایان بد نیست به این نکته اشاره کنم که گاهی مواقع از برخی افراد که به عنوان مومن و انسان های معتقد شناخته می شود برخی توانایی ها بروز می کند که موجبات حیرت انسان های دیگر را فراهم می کند و چون اطلاعی از ساختمان انسان در دست نیست این توانایی ها به اعتقادات آن ها و احتمالاٌ نیروهای فرا انسانی ارتباط داده می شود. در صورتی که اکنون این اطلاعات به ما نشان می دهد که همه این ها جملگی منبعث از خود ساختمان انسان است و از مراتب باطنی و درونی او نشأت می گیرد. به عبارت دیگر در امور انسانی هیچ نیرویی فراتر از نیروی خود انسان نقش ندارد و همواره این خود انسان است که از نیروی های درونی و باطنی خود بهره می برد و ناآگاهانه آن را به نیروی های غیبی و فرا انسانی مربوط می کند.

 موفق باشید   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/07/18ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط روح الله یوسفی  | 

یک پرسش

استاد و سروی گرامی از پاریس سئوالی طرح کردند که در این جا برای دوستانی که در جریان مطالب گذشته هستند قرار می دهم.

گرسنگي و سيري پديده فيزيولوژيکي هستند و مي توان آنها را باتمرين کم يا زيادکرد. مثلا يک فرد که با يک پرس چلوکباب سير مي شود مي تواند به تدريج با خوردن مقداري بيشتر در هر وعده آستانه احساس سيري از غذا را افزايش دهد و تا حد 2 تا 3برابر افزايش دهد که بدن مقدار اضافي را يا دفع ميکند و يا بصورت چربي ذخيره مي کند. فردي که به اين پرخوري عادت کند کم کم با خوردن يک پرس چلوکباب احساس گرسنگي مي کند که طبعا کاذب است. همين تمرين را مي توان با کم کردن غذا تمرين کرد و احساس گرسنگي را قبل از سير شدن از بين برد. بفرمائيد که در اين حالت نقطه تعادل را چگونه مي شود پيدا کرد ضمن اينکه افراد ظرفيت هاي ناهمگون دارند.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط روح الله یوسفی  | 

یک تعلیم کاربردی

دیشب خدمت استاد بودم. ایشان در میان صحبت­های جالب و بسیار شنیدنی خود نکته مهم و جالب توجهی را بیان کردند و چون فکر می کنم برای شما نیز مفید است آن را به اطلاع شما می­رسانم.

ایشان شب گذشته در باب حفظ تعادل در رفتارهای روزمره صحبت کردند. اما پیش از آن لازم است کمی در مورد تعادل صحبت کنم و بعد به سراغ تعلیم استاد برویم.

همان طور که می­دانید و پیش از این هم راجع به آن صحبت کرده­ایم تعادل یک کیفیت است. تعادل از آن جمله کیفیت­هایی است که با کلیه کیفیت­ها ترکیب بند ایجاد می ­کند. یعنی چه؟. یعنی این که کیفیت فکر و تعادل کیفیت جدیدی ایجاد می کند. یعنی چیز سومی ایجاد می کند. برای همین است که می گویم تعادل با فکر ترکیب بند جدیدی ایجاد می کند.

حال فرض کنید کسی می­خواهد از کیفیت "فکر" بهره بگیرد. یعنی می­خواهد به قضیه ای اندیشه کند. یکی از چیزهایی که این فرد برای "درست اندیشیدن" نیاز دارد – منظور از درست اندیشیدن یعنی متناسب با خود دستگاهِ فکر، فکر کردن است نه پندار و تخیل- تعادل است. تعادل به فکر کمک می کند که مستقیم حرکت کند. در این صورت می گوییم فرد تعادل فکری دارد. تعادل فکری باعث می شود که فکر دقیقاً به شناخت صحیح آن چیزی که می خواهد دست پیدا کند.

شاید به کار بردن حرکت مسقیم برای فکر برای شما عجیب باشد اما اصلاً عجیب نیست. برای که موضوع را بهتر بفهمیم کیفیت تعادل در بدن را مثال می زنیم. وقتی شما بخواهید از روی لبه باریک یک دیوار عبور کنید و به آن سوی دیوار برسید بدن شما نیازمند کیفیت تعادل است. اگر بدن کیفیت تعادل نداشته باشد شما به سرعت سقوط می کنید. وجود کیفیت تعادل در بدن به اندازه است که اگر وجود نداشته باشد اصلاً فرد نمی تواند راه برود. علت این که کودک در سنینی نمی تواند راه برود همین است. کیفیت تعادل در ظرف مادی آن که مخچه است هنوز شکل نگرفته یعنی مخچه نوزاد کامل نشده است. این مثال یک مثال کمی از کیفیت تعادل بود. تعادل وقتی کمی می شود چنین صورتی پیدا می کند. اما وضعیت کیفی تر تعادل همانی است که در "روح" یا "من"انسان است. وقتی شما می خواهید فکر کنید این روح یا "من" شما است که بیشتر درگیر است و دقیقاً مثل راه رفتن نیاز به کیفیت تعادل دارید. اگر کسی در فکر کردن متعادل نباشد به هیچ وجه به مقصود که همان شناخت صحیح است نمی رسد و تنها موهومات و تخیلاتی از او به جا می ماند دقیقاً مثل کسی که تعادل در بدن ندارد و به جای رفتن به آن سوی دیوار از آن به پایین می افتد. تعادل چنین کیفیتی است که از بدن کمی تا روح کیفی همه جا حضور دارد و نقش ایفا می کند.

اما تعلیم استاد. ایشان کاربرد تعادل را در یک رفتار روزمره آدم­ها مورد دقت و توجه قرار دادند. ایشان برای نمونه غذا خوردن را مورد بحث قرار دادند. ایشان گفتند آدم ها به طور روزمره در چند وعده غذا صرف می کنند و معمولاً عادت دارند که در وعده های غذایی منظم غذا بخورند و وقتی هم که غذا می خورند تا زمانی که سیر شوند دست از غذا خوردن نمی کشند. آن چه به غذا مربوط می شود به دو بخش تقسیم می شود نخست بخش کمی و در اصطلاح مادی غذا خوردن که همان حجم غذایی است که وارد معده می شود و دیگری بخش کیفی و به اصطلاح معنوی آن است. غذا خوردن در اصل پاسخی است به نیازی معنوی که با گرسنگی خود را نشان می دهد و لذت کیفی و معنوی غذا است که فرد را به بهره گیری مادی جلب می کند.( فهم نکات بالا بسیار مهم است زیرا دانش امروز به رغم این همه تحقیقات گسترده و بسیار جالب توجه تا کنون به هیچ وجه به این پرسش پاسخ نداده است که چرا یک عده از انسان ها اشتها و علاقه بیشتری به غذا و عده دیگر اشتها و علاقه کمتری به آن دارند. چرا عده ای بهره بیشتری از غذا می برند به صورتی که با خوردن مقدار کمی غذا ساعات زیادی زندگی می کنند اما عده دیگر مرتب احساس نیاز به غذا می کنند و کمبود آن را بسیار احساس می کنند و همیشه نیز دچار انواع ضعف ها و سستی ها هستند. شناخت ساخت کیفی انسان قدمی موثر در این راه است.) اما افراد در این جا دچار یک اشتباه فاحش می شوند. این اشتباه این است که توجهی به بهره کیفی و همچنین توانایی کیفی خود ندارند. کسی که اشتهای بهتر و معده قوی تری برای غذا دارد کسی است که پشتوانه کیفی و معنوی بهتری دارد و توانایی او زیاد است.

برای همین است که افراد در این زمینه دچار دو اشتباه در رفتار خود می شوند اول این که پیش از آن که احساس گرسنگی کنند و تنها بر حسب عادت صرف غذا می کنند و در مرحله بعد وقتی هم که غذا می خورند تا جایی که دیگر میلی نداشته باشند دست از غذا می کشند. هر دو رفتار اشتباه است. تا فرا نرسیدن گرسنگی نباید غذا خورد و پیش از سیر شدن باید دست از غذا کشید. اصلی ترین فایده این عمل برقراری تعادل میان بهره گیری کیفی و کمی از غذا است. کسانی که این رفتار را بر می گزینند بهره بسیار عالیتری از غذا می برند و لذت آن ده ها برابر بیش از زمانی است که تعادل را رعایت نمی کنند. اما جالب این است که حرکت به سوی بهره کیفی و معنوی بر خلاف  مادی وضع را جالب تر می کند. به این صورت که هر چه بهره مادی کمتر به فرد برسد به همان میزان بهره معنوی به صورت جذابیت ها و لذت ها و همچنین توانایی بدن نیز بیشتر به فرد تعلق می گیرد. این به صورت یک قانون خود به خود عمل می کند. مثلاً حال کسی که دو روز غذا نخورده است وقتی اکنون به غذا دست می یابد به هیچ وجه با کسی که هروقت که خواسته غذا خورده است قابل مقایسه نیست. لذتی که فرد نخست حتی از دیدن و بوییدن غذا می برد شاید صدها برابر فرد دوم است. فرد دوم با دیدن یک وعده غذا احساس شادی و شعف در خود احساس می کند وخوب می فهمد که یک غذا خوردن ساده عجب جذابیت و لذتی در زندگی است. این تازه بخش کوچکی است. علاوه بر این او با محرومیتی که کشیده قوای هضم و توانایی جذب غذا در بدن خود را به میزان بسیار زیادی افزایش داده است. اما فرد دوم اصلاً چنین حالی ندارد و قضیه تا حدی برایش عادی است. بر اساس این تعلیم بهره مادیِ کمتر به طور خود به خود بهره معنوی را افزایش می دهد. به همین دلیل است که کسانی که بهره مادی کمتری دارند معمولاً انسان های سالم تر و قوی تری هستند و لذتشان از زندگی به مراتب بیشتر است. برای فرد سالم که از سلامت بدنی برخوردار است کمتر غذا خوردن نه تنها ایرادی در او ایجاد نمی کند بلکه بسیار بسیار بهتر و عالی تر است و لذت او از غذا و بهره اش را چندین برابر می کند. جالب این جا است که کسانی که دچار انواع کمبود ها و فقر ها هستند اگر مطلع باشند که چه شانس بزرگی آورده اند از خوشحالی بال در خواهند آورند. کسی که در حسرت یک وعده غذا چشم به غذای یک فردی که خیلی عادی در رستوران نشسته و غذا می خورد دارد نمی داند که این خواست و کشش او برای غذا چه فواید عظیمی برای او دارد. فوایدی که یک فرد متمول و پولدار که همیشه بر سر میزش غذاهای رنگارنگ بوده حسرت داشتن یک لحظه آن را دارد.  او با این محرومیتی که متحمل می شود کیسه کیفی و معنوی خود را پر می کند و علائم حیاتی و زندگی در او بیشتر اوج می گیرد. دلیل این پر شدن هم کاملاً روشن است. بدن هرچه از نظر مادی کمبود بیشتری داشته باشد از مراتب عمیق تر خود دریافت های معنوی و باطنی بیشتری دارد. برای همین یک فردی که گرسنگی عادت او شده پس ازمدتی از گرسنه بودن هم رنج نمی­برد و جای آن را به کیفتی حیاتی و عالی می دهد. وضعیت معنوی و کیفی این فرد به اندازه ای عالی می شود که حتی بوی یک غذای مطبوع او را آن چنان شاد و سرمست می کند که لذت خوردن چند وعده از همان غذا برای یک فرد عادی به هیچ وجه کوچکترین شباهتی به آن ندارد. کسانی که اهل ریاضت های شدید هستند دقیقاً از همین قانون طبیعی بهره می گیرند. آن ها بهره گیری مادی را کم کرده و بهره گیری معنوی را جایگزین آن می کنند. و نه تنها به هیچ وجه کم نمی آورند که بر عکسی لذت ها و جذابیت های آن چند صد برابر هم می شود.

چکاوک عزیز پرسیده بود که برای اینکه یکنواختی و عدم لذت بردن در زندگی پیش نیاید چه باید بکنیم. یکی از پاسخ های شما در این تعلیم ساده ای است که از استاد برایتان نقل کردم. تصحیح رفتار به ظاهر ساده ای مانند غذا خوردن یکی از این اقدامات است. این تنها یک مثال ساده بود که قابل تعمیم به کلیه رفتارهای ما است. کسی اگر به دنبال لذت بیشتر از زندگی است باید تعادل میان کیفیت و کمیت را حفظ کند و بهتر و بسیار مهم تر از آن به سمت کیفیت متمایل باشد.

موفق باشید.     

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/15ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط روح الله یوسفی  |