یک انتقاد
مطلبی را که در مورد ساخت مجعول و تاثیرات محفوظات بر زندگی انسان و همچنین نکات جالبی که در مورد "بت پرستی" و رجوع به "خود" نوشتید برای من خیلی جدید و جالب بود.خب،اینکه محفوظات و دنیای حافظه در زندگی ما خیلی تاثیر گذار است قبول! اما من با قسمت آخر نوشته ات چندان موافق نیستم.اینکه گفتی" از دیدن یک منظره ای که قبلاً دیده اید کسل می شوید و درک جدیدی از آن برای شما به دست نمی رسد بدانید که محفوظات و ساخت مجعول شما به جای شما وارد عمل شده است و اوست که مانع می شود شما "خود" به سوژه توجه کنید."
خب من تا حدی این باور را قبول ندارم.البته این نظر شخصی من است و ممکن است صحت نداشته باشد اما چیزی که باعث شد من با شما مخالفت کنم تجربه ای که در این زمینه داشتم بود.وقتی منظره ای را چه طبیعت باشد چه تمدن هر روز ببینی هر چند تکراری هم باشد،کسل کننده نمیشود.البته این را نمی توان به صورت کلی بیان کرد.ولی من فکر می کنم که مثلآ من الان که دارم به سپیدار تو کوچمون نگاه می کنم درک تکراری از آن ندارم.در صورتی که هر روز آن را می بینم و دقایق زیادی را صرف خیره شدن به آن می کنم.اما چیزی که باعث می شود برایم تکراری و کسل کننده نباشد،بستگی به عوامل زیادی دارد.عواملی مثل احساساتم،افکارم،شرایطم یا حتی اینکه در آن لحظه آب و هوا به چه صورت باشد:بارانی،ابری،آفتابی.هر کدام از این ها حالتی را به وجود می آورد که وقتی به آن منظره می نگرم برایم تکراری که نیست هیچ،جذابتر هم می شود.نمی دانم!شاید من اشتباه کنم.اما یک منظره زمانی کسل کننده می شود که حالات و افکارت با آن رابطه نداشته باشد.در رابطه با قضایا هم همین طور است.هر چند قضیه ای تکراری باشد و بارها با آن برخورد کرده باشیم ولی باز هم علت پیدایش آن متفاوت است.که چرا این قضیه به وجود آمد،چه برخوردی باید با آن داشته باشیم و اینکه آن را شناسایی می کنیم که اصل موضوع چیست.
امیدوارم در بخش بعد در رابطه با این موضوع بیشتر توضیح دهید.
