"محفوظات" دشمن "خود" بودن
من تصمیم ندارم مقوله محفوظات و زندگی در دنیای حافظه را به این زودی ها رها کنم. بنابراین همچنان مجبور هستنید که این بحث را دنبال کنید.![]()
استاد می گویند "انسان ها یک قدم از خود بیرون آمده اند و در ساختی مجعول زندگی می کنند" این جمله ایشان همیشه برای من بسیار اندیشه بر انگیز بوده و هست. این که این "ساخت مجعول" که همه ما در آن زندگی می کنیم چیست. خیلی باید جالب توجه باشد. اگر چنین گزاره ای که از سوی استاد مطرح شده صحیح باشد که من تردید ندارم که چنین است در آن صورت نتایج جالبی هم در پی خواهد داشت. مخصوصاً این که یکی از مواردی که ایشان تحت عنوان "ساخت مجعول" از آن نام برده اند همین "محفوظات" است. داستان جالبی که مهراوه برایمان نوشت و اشاره او به برخی از ویژگی های دوران کودکی در این بخش نقش پررنگی دارد و با موضوع نوشته من نیز مرتبط است. همچنین نکات تکمیلی که سوگند درباره آن اضافه کرد به توسعه و درک آن کمک بیشتری می کند.
کودکان از سوی ما بزرگ تر ها همیشه به عنوان موجوداتی که هنوز بالغ نشده اند و فهم صحیحی ندارند مورد قضاوت قرار می گیرند. برخی از رفتارهای کودکان در پیش از سن بلوغ شاید البته این قضاوت را تأیید می کند که ما در اصطلاح به آن رفتارهای بچه گانه می گوییم. رفتارهای بچه گانه به مجموعه رفتارهایی اطلاق می شود که با رفتارهای افراد بالغ متفاوت است. یعنی هر رفتاری که یک فرد بزرگسال و بالغ در کودک با رفتارهای خود متفاوت می بیند به آن رفتارهای کودکانه نام می دهد و چون دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای بزرگسالان است رفتار بزرگسالان به عنوان رفتارهای اصل و معیار و استاندارد مورد قضاوت درستی و غلطی قرار می گیرد.
اما آن چه تحقیقات نشان می دهد به نکات دیگری اشاره دارد. مهم ترین نکته این است که دنیای کودکان با دنیای بزرگسالان متفاوت است. منظور من از متفاوت بودن این نیست که ما دو دنیا داریم بلکه منظور من این است که درک کودکان از دنیای اطراف با بزرگسالان متفاوت است. وقتی درک از محیط متفاوت شد دنیا نیز در نظر درک کننده تغییر خواهد کرد.
یکی از این تفاوت ها دقیقاًً با موضوع "محفوظات" مرتبط است. یکی از ویژگی های مهم کودکان در نظر ما بزرگسالان این است که آن ها چیزی متوجه نمی شوند و درک صحیحی از محیط نمی توانند داشته باشند. در صورتی که چنین نیست. کودکان بر خلاف بزرگسالان کمتر تحت تأثیر "محفوظات" هستند و شناخت و اشراف آن ها به واقعیت ها به مراتب از بزرگسالان بیشتر است. این که می گویم کمتر برای این است که در میان کودکان هم این وضع نسبی است و از کودکی به کودک دیگر تغییر می کند حتی از سنی به سن دیگر تغییرات بسیار زیاد است. بر اساس تحقیقات استاد، کودک از نظر فراغت از "محفوظات" و "ساخت مجعول" در ثانیه های نخست تولد در بهترین و عالی ترین وضعیت است. کودک در ثانیه های نخست تولد در اصطلاح استاد تقریباً "خود" است و در ساخت دیگری که در ساعت ها و روزها و سالهای آینده بر او مسلط می شود زندگی نمی کند. اهمیت این لحظه برای نوزاد از این جهت است که این "خود" دقیقاً همان ساخت انسان است اما ساخت مجعولی که در ساعت ها، روزها و سال های بعد به او مسلط می شود ساخت انسان نیست و چیز دیگری خواهد بود. این "خود" بودن در نوزاد با بالاتر رفتن سن آرام آرام رو به ضعف می رود به طوری که در حدود سن 5 سالگی، کودک تدریجاً محل زندگی خود را از "خود" به ساخت جدید که "ساخت مجعول" است منتقل می کند. این ساخت همان ساختی است که در سن بلوغ و تا آخر عمر آن را با خود حمل می کند و تقریباً هیچگاه توان خارج شدن از آن را ندارد.
جالب توجه است که همین کودکی که به تصور ما چیزی متوجه نمی شود و درک صحیحی از محیط ندارد دقیقاًٌ ادراکات صحیح خود را تا پیش از اسباب کشی به خانه جدید یعنی "ساخت مجعول" به دست می آورد. کودک تا پیش از ورود به ساخت مجعول "خودش" است. کودک تا پیش از پذیرش ساخت جدید هر فعالیتی را صرفاً به قصد همان فعالیت انجام می دهد و از انجام دادن عملی معمولاً قصد دیگری ندارد. این که می گوییم کودکان در اصطلاح معصومیت دارند و بسیار بی غل و غش هستند همین است. کودکان کار خاصی انجام نمی دهند بلکه تنها از ساخت طبیعی خود پیروی می کنند. اما پس از ورود به ساخت جدید با "خود" فاصله می گیرند و به جای زندگی در خود آرام آرام در عادت ها، اعتقادات، سنت ها و بسیاری از چیزهایی که از سوی محیط به او از بدو تولد القاء شده زندگی می کند و یکی از مهم ترین نشانه های این جابجایی هم این است که هیچ عملی را صرفاً به قصد خود آن عمل انجام نمی دهد بلکه از انجام آن عمل قصد دیگری را دنبال می کند.. آن چه ما به عنوان عدم معصومیت و دوز و کلک در افراد بزرگسال نام می بریم از این تغییرات نشأت می گیرد.
برخی از روانشنانسان دهه های گذشته در تحقیقات خود به این نکته نیز توجه داشته اند. جمله ای که پیش از این از پیاژه روانشناس برجسته برایتان نقل کردم به همین نکته اشاره می کند. پیاژه می گوید "کودکان بزرگترین دانشمندان علوم طبیعی هستند زیرا هر چیزی را تنها به قصد کشف واقعیت می نگرند". پیاژه ناخودآگاه به همین نکته در این جا اشاره دارد. یک کودک وقتی قصد شناخت یک موضوع را دارد تنها هدفش این است که موضوع را شناسایی کند و مهم تر از همه این که "خود" به شناخت موضوع اقدام می کند و چون از "خود" برای شناخت موضوع بهره گرفته است تنها خواستش شناخت موضوع است و چنین شناختی بی درنگ به کشف منجر می شود. اما یک بزرگسال به اسثنای برخی اندک از آن ها که ما به آن ها دانشمندان اصیل می گوییم برای شناخت موضوعات نه تنها قصد دیگری غیر از خود شناخت را دنبال می کنند که بد تر از آن به هیچ وجه به "خود" مراجعه نمی کنند. همه سعی می کنند از کتاب ها و منابع مختلف و حتی انسان های دیگر قضیه صحیح را شناسایی کنند و تازه کسانی که تصمیم هم دارند بر خلاف دیگران برای شناخت به "خود" مراجعه کنند به جای "خود" به ساخت مجعول اشان مراجعه می کنند. یعنی همان اعتقادات و سنت ها و باورها و عادت ها. امروز وقتی به کسی می گوییم برای فهم به خودت مراجع کن منظور مفهوم نیست. زیرا هرکسی تنها چیزی که از خود به عنوان "خود" سراغ دارد همان ساخت مجعول است و چیز دیگری به یادش نمی آید. ساخت مجعول هم که آن قدر در شناخت صحیح ناتوان است که فرد به سرعت می فهمد که به اصطلاخ خودش قادر به شناسایی نیست و حتماً باید به منبع دیگری برای شناخت مراجعه کند. این که انسان ها امروزه به این باور دارند که عقلشان برای شناخت حقایق هستی ناقص است و برای شناخت اصیل باید به منابع معتبرتری مراجعه کنند از همین جا ناشی می شود. این مراجعه با منبع دیگر برای شناخت آغاز انحرافی است که ما به آن در اصطلاح "بت پرستی" می گوییم. بت پرستی یعنی این که یک موجود در مواجهه با هر قضیه ای در زندگی به منبع و مرجع و نهادی غیر از "خود" انسانی اش مراجعه کند. به محض این که موجود از "خود" خارج شد و به منبع و مرجع دیگری وابسته شد یک بت پرست خواهد شد و دیگر از "خود" پیروی نخواهد کرد. پیروی از ساخت مجعول و محفوظات شامل باورها و اعتقادات و غیره نیز یکی از مصادیق بارز بت پرستی است.
محفوظات یکی از پایه های اصلی ساخت مجعول و دشمن "خود" بودن است. وقتی شما با یک قضیه ای ربرو می شوید یک تجربه در حافظه شما شکل می گیرد. اگر در مرتبه بعد که به آن قضیه مواجه شدید دیدید به جای این که مجدداً از نو آن قضیه را شناسایی کنید تجربه پیشین شما در شناخت دخالت می کند بدانید که از محفوظات پیروی کرده اید. اگر کسی در مواجهه با قضیه ای از فهم "خود" بهره بگیرد اگر صد بار با قضیه ای واحد برخورد کند در هر بار گویی برای بار نخست است که با آن قضیه روبرو می شود. هر چه محفوظات کمتر دخالت داشته باشند این احساس قوی تر و هرچه بیشتر دخالت داشته باشند این احساس ضعیف تر است. مثلاً اگر شما می بینید که از دیدن یک منظره ای که قبلاً دیده اید کسل می شوید و درک جدیدی از برای شما به دست نمی رسد بدانید که محفوظات و ساخت مجعول شما به جای شما وارد عمل شده است و اوست که مانع می شود شما "خود" به سوژه توجه کنید. این موضوعی که مطرح کردم یکی از مواردی است که می توانیم با آن میزان نفوذ و تسلط "ساخت مجعول" را در خودمان بسنجیم. امیدوارم توانسته باشم کمی از زوایای تاریک "ساخت مجعول" و "محفوظات" را برای شما روشن کرده باشم.
